زمان گردی : نخستین تخریب ثبتشده نقشرستم؛ وقتی طمع، به جان تاریخ افتاد

یکی از تلخترین روایتهای ثبتشده درباره میراث هخامنشی، به دوره قاجار برمیگردد؛ زمانی که گفته میشود حسینعلیمیرزا فرمانفرما (حاکم فارس و پسر فتحعلیشاه) به امید یافتن جواهرات، دستور داد به آرامگاههای سنگی در محدوده نقشرستم و پیرامون آن دستاندازی کنند. نتیجه اما نه کشف گنج، که زخمی ماندگار بر پیکره تاریخ بود.
نقشرستم فقط یک محوطه باستانی نیست؛ تکهای از حافظه جمعی ایران است که در دل کوه، با آرامگاههای شاهان هخامنشی و نقشبرجستههای دورههای مختلف، قرنها ایستاده و روایت کرده است. اما تاریخ این محوطه فقط از شکوه و سنگتراشیهای دقیق نمیگوید؛ گاهی از دورههایی هم حرف میزند که «سوءبرداشت از گذشته» و «طمع برای ثروت» به تخریب انجامیده است.
در میان این روایتها، ماجرایی برجستهتر از بقیه به چشم میآید: نخستین تخریب ثبتشدهای که به یک دستور حکومتی نسبت داده میشود. طبق گزارشهایی که در منابع تاریخیِ دورههای بعدی بازتاب یافته، حسینعلیمیرزا فرمانفرما که در مقطعی والی/حاکم فارس بود، تصور میکرد در دل دخمهها و آرامگاههای شاهانه، گنجینهای از طلا، جواهرات و اشیای گرانبها پنهان شده است؛ همان تصور رایجی که در بسیاری از دورانها، آثار باستانی را به چشم «خزانه» میدید، نه «میراث».

گفته میشود او برای رسیدن به این ثروت احتمالی، دستور داد بخشهایی از سازههای سنگی و بهویژه تابوتها یا محفظههای سنگی را بشکنند و راه را به درون باز کنند. چنین اقدامی، اگر درست فهمیده نشود، ممکن است بهاشتباه «کاوش» تلقی شود؛ در حالیکه تفاوتِ کاوش باستانشناسی با این نوع دستاندازی، مثل تفاوت درمان با آسیبزدن است: یکی با روش، ثبت و حفاظت پیش میرود و دیگری با زور ابزار و شتاب، چیزی را که باید بماند، میشکند.
اثر این تصمیم فقط یک خراش یا یک ترک نبود. آسیب به محفظهها و بخشهایی از آرامگاهها، یعنی از بین رفتن لایهای از اطلاعات تاریخی که دیگر قابل بازسازی نیست: شیوه ساخت، آثار ابزار، چیدمان، و حتی نشانههایی که میتوانست درباره آیینها یا وضعیت بنا در دورههای مختلف سرنخ بدهد. دردناکتر اینکه چنین تخریبی، از بیرون مرزها نیامده بود؛ از دل ساختار قدرت و با «مجوز» انجام میشد؛ همان جایی که باید حامی حفاظت میبود.
اما پایان این ماجرا، آنطور که در روایتها آمده، پایان یک رؤیای گنج هم هست: چیزی پیدا نشد؛ دستکم نه آنچه در خیالِ گنجیابانه تصور میشد. و همین، فاجعه را تلختر میکند: ویرانی قطعی، در برابر منفعتی نامحقق. این حادثه امروز بیش از آنکه صرفاً یک روایت تاریخی باشد، یک هشدار است؛ اینکه میراث فرهنگی، فقط با دشمن بیرونی تهدید نمیشود—گاهی بزرگترین خطر، تصمیمهای کوتاهمدت و نگاه سودجویانه در داخل است.